سرگرمی(فوتبال-اقتصادی-سیاسی-فرهنگی- نمونه سوالات درسی و...)
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


سلام امیدوارم از وبلاگی که واستون درست کردم خوشتون اومده باشه و هر انتقاد و پیشنهادی دارید در قسمت نظرات اعلام کنید تا نظرات مفید شما بررسی شه
(مدیر وبلاگ= اشکان جیدری)

مدیر وبلاگ : اشکان حیدری
نویسندگان
نظرسنجی
آیا با تغییر موضوع وبلاگ موافقید (چه موضوعی؟)







آن روزها گنجشک را رنگ میکردند و جای قناری میفروختند

 

 

این روزها هوس را رنگ میکنند و به جای عشق میفروشند

 

 

آن روزها مال باخته میشدی

 

 

این روزها دلباخته ...


......................................................................................................


روزی مردی از کنار ساحل گذشت.کودکی را دید ک دستانش را از اب پر می کند و انگاه تا نزدیک لبانش می اورد و بعد از چندی دستانش را از اب خالی کرده و دوباره این کار را تکرار میکند.مرد نزدیک کودک رفت و گفت:مگر نمی دانی اب دریا شور است؟چگونه میتوانی انرا بنوشی؟ایا شوری انرااحساس نمیکنی؟کودک ک از نادانی مرد متعجب شده بود گفت: مگر نمیدانی کار های کودکان در نظر بزرگسالان عجیب است؟ مرد پاسخ داد:بلی.کودک ادامه داد من فقط در حال بوسیدن دریا هستم.این ها اشکهایی هستند ک ابر ها در فراغ گلها روی زمین ریخته اند.می بینی؟ انقدر گریسته اند  که هم گلها را نابود کرده اند و هم خودشان را.ابر ها عاشقان واقعی اند! ایا باز هم فکر میکنی این اب شور است! مرد ک از حرف خود پشیمان شده بود سکوت کرد و از انجا دور شد! 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 13 مهر 1392
شنبه 6 مهر 1392

هنگامی که از مادر زاده شدم صدایی به گوشم طنین افکند

 

که میگفت.....

 

تاآخرین لحظه زندگی باتو هستم..

 

ازاو پرسیدم توکیستی...

 

گفت من غم هستم...

 

آن زمان طفلی بیش نبودم ومعنی واژه ی غم را نمی فهمیدم

 

وفکر میکردم که غم عروسکیست که میتوانم با او بازی کنم

 

و حال که بزرگ شده ام و مفهوم برام خیلی روشن شده است..

 

فهمیدم که من عروسکی هستم بازیچه غم....


....................................................................


روزی خواهم رفت وارزوهایم راباخود خواهم برد...

 

تاهمه بدانند که دنیا انقدر کوچک است

 

که دیگر جایی برای ارزوهایم نداشت....

.......................................................................................................................


سعی نکن متفاوت باشی!

فقط "خوب باش"

خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است...

.....................................................................................


 

می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است ! تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!

یکی دیروز و یکی فردا .

.......................................................................................


انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد .

.......................................................................................


برنده می گوید مشکل است، اما ممکن

                     ولی بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل
...............................................................................................





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 5 مهر 1392
#آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.

دشوارترین قدم، همان قدم اول است






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 3 مهر 1392

...............................................................................................................................................
چه رسم تلخیست...

محبتت را میگذارند پای احتیاجت...

صداقتت را میگذارند پای ساده بودنت...

سکوتت را میگذارند پای نفهمیدنت...

نگرانی ات را پای تنهایی ات... 

ووفاداری ات را پای بی کسی ات...

وآنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود...

که تنها،بی کس و محتاجی...!!!


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری هفتم www.pichak.net كلیك كنید


..............................................................................................................................................................
گنجشکی باعجله وتمام توان به آتش نزدیک می شدوبرمی گشت!

پرسیدند:چه می کنی؟

پاسخ داد:دراین نزدیکی چشمه آبی هست ومن مرتب نوک خود راپرازآب

می کنم وآن راروی آتش می ریزم!

گفتند:حجم آتش درمقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاداست واین

آب فایده ای ندارد!

گفت:شایدنتوانم آتش راخاموش کنم،اما آن هنگام که خداوندمی پرسد:

زمانی که دوستت درآتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ می دهم:هرآنچه از من بر می آمد....


تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول
..................................................................................................................................

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :

اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......

وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......

*به سلامتی دریاچه اورمیه...

نه بخاطر اینكه مظلومه فقط به خاطر اینكه هیچ وقتی اجازه نداد كسی توش غرق بشه...

*به سلامتی لرزش دستای پیر پدر

*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه، موهاش ریخته،

باباش میگه قربونت برم از همه اونا خوشتیپ تری ....

*به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!

*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که

بزرگترا کوچیک  بشن؛ کوچیکترا هرگز بزرگ نمیشن .

*به سلامتی مادر که بخاطر ما هیكلش به هم خورده.

*به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره

به راننده گفت :پول خورد ندارم  همه رو حساب کن....!

* به سلامتی بیل!...

که هرچقدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

* به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست

* به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه

* به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره

* به سلامتی اونایی که

چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...

* به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن...

* به سلامتی مداد پاک کن

که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...

* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست

ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

* سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برفو بارون میمونن زنگ میزنن ولی باز هم دیگرو ول نمیکنن...

* به سلامتی مادر

که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره مادره...


تصاویر هنری از گل های زیبا و رنگارنگ






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 3 مهر 1392
دستانم بوی گل میداد مرا به جرم گلچیدن محکوم کردند اما هرگز نگفتند شاید گلی کاشته باشم
.

..............................................................................................................................


...........................................................................................................................................
ازدبیر دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است

از دبیر هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد

از دبیر تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان

از دبیر زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است

ازدبیر ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است

از دبیر علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد

از دبیر ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست...

ازدبیر فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربایی هست که قلب را به سوی خود می کشد

از دبیر انشاء پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد

ازدبیر قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد

از دبیر ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود

از دبیر زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد

از دبیر زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد میشود

از دبیر شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر میگذارد و آنرا تنها میگذارد




...................................................................................................................................................


فقط دعا كنید پدرم شهید بشه!

خشكم زد. گفتم دخترم این چه دعاییه؟

گفت:آخه بابام موجیه!

گفتم خوب انشاالله خوب میشه، چرادعاكنم شهید بشه؟

آخه هروقت موج میگیردش و حال خودشو نمیفهمه شروع میكنه منو

و مادر و برادرمو كتك میزنه! ، امامشكل ما این نیست!

گفتم: دخترم پس مشكل چیه؟

گفت: بعداینكه حالش خوب میشه ومتوجه میشه چه كاری كرده.شروع

میكنه دست و پاهای همهمون رو ماچ میكنه و معذرت خواهی میكنه.

حاجی ما طاقت نداریم شرمندگی پدرمونو ببینیم.

حاجی دعاكنید پدرم شهید بشه ....


..........................................................................................................


مادر من!

برای بودنم سوختی و جوانیت را برای جوانیم دادی...

اما غفلت کرده ای مادر...

فراموش کرده ای فراموش کردن را به من بیاموزی...

و هرشب فرزندت در این تاریکی...

با صدای سوزناکی از (( داریوش )) ثانیه به ثانیه جان می سپارد...

واین تقصیر توست مادر...

تقصیر تو...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 مهر 1392


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic